بانک مرکزی نباید خود منبع و منشاء بروز مشکل در اقتصاد باشد. رابرت لوکاس***اصطلاح اقتصاد سیاسی هم از اقتصاد سیاسی اولیه و هم از آنچه علم اقتصاد رایج به معنای نئوکلاسیکی آن دانسته می‌شود، متفاوت است. کلارک*** کشاورزان، تولیدکنندگان و تجار عوامل اصلی پیشرفت اقتصادی هستند. این تجارت آزاد با آزادی مالکیت و رقابت است که کشاورزان، تولیدکنندگان و تجار را وا می دارد تا بازارها را گسترش دهند. آدام اسمیت

      

iranelect

کد خبر: ۷۹۲۸
تاریخ انتشار: ۲۰ : ۱۰ - ۲۲ شهريور ۱۳۹۶
در نشست تخصصی "عدالت دموکراتیک: همنشینی آزادی و برابری مطرح شد
تقسیم بندی سنتی چپ و راست، یا بکلی از آزادی و عدالت در قلمروی خانواده و حقوق زنان غفلت می كند یا اینكه اساسا موضوعیتی برای آنها در نظریه عدالت قائل نیست. در دیدگاه سنتی برابری جنسیتی جائی ندارد

نشست عدالت دموکراتیک؛ همنشینی آزادی و برابری


موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی روز دوشنبه 20 شهریور میزبان نشست تخصصی با عنوان "عدالت دموکراتیک: همنشینی آزادی و برابری" بود. سخنران این نشست دکتر حسین هوشمند، فارغ‌التحصیل فلسفۀ اخلاق از دانشگاه کن‌کوردیای منترال کانادا است. این نشست با هدف بررسی چگونگی کاهش نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی و همچنین بررسی چگونگی کاهش نابرابری‌های سیاسی ترتیب داده شد.

به گزارش اقتصاد سیاسی، در آغاز این نشست که با حضور دکتر حسین هوشمند ضمن توضیح فلسفه سیاسی رالز و اهمیت عدالت اجتماعی، ‌مفاهیم کلیدی آزادی، برابری و دموکراسی را از دیدگاه جان رالز تعریف کرد.

جان رالز (۱۹۲۱ –۲۰۰۲) فیلسوف آمریکایی است که با مطرح کردن نظریه عدالت به یکی از چهره‌های مشهور فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق تبدیل شد. اثر مشهور وی «نظریه عدالت» یکی از منابع کلاسیک فلسفه سیاسی است.

فلسفه سیاسی رالز بر محوریت لیبرال دموکراسی

هوشمند که مطالعات گسترده‌ای درباره نظریه عدالت رالز دارد، فلسفه سیاسی معاصر را بر محوریت لیبرال دموکراسی را خواند و فیلسوفان سیاسی در دو جریان فکری مرکب از طیف های گوناگون جای داد.

وی در یك دسته، کسانی را قرار داد كه مهمترین اصول و ادله را برای دفاع از لیبرال دموكراسی عرضه می کنند که عبارتند از: فایده گرایان (utilitarian)، برابری خواهان لیبرال (egalitarian)، و اختیار گرایان یا آزاد خواهان (libertarian).

این دسته از نظریه پردازان مفاهیمی مانند «حداكثر فایده برای اكثریت»، «حقوق» و «آزادی» را تعریف کردند و با سطح نظری و عملی در اندیشه و زندگی سیاسی معاصر رواج دادند. محبوبیت گفتمان سیاسی این دسته تا جایی است که گویا تنها نظریه سیاسی معتبر و قانع كننده در حوزه عمومی است.

در دسته دیگر، نظریه پردازانی از سنت‌های فکری ماركسیسم، كامیونیتارینیسم، فمینیسم، جمهوری خواهی مدنی، و مالتی كالچرالیسم می‌گنجد. این دسته لیبرال دموكراسی را بطور کلی طرد نمی كنند بلكه انتقادات آنها نسبت به غفلت از پیش شرطهای لازم برای تحقق آن است.

در واقع مبانی فلسفه سیاسی از چهارچوب سنتی آن که ناظر بر اصالت برابری (سوسیالیسم) یا آزادی (لیبرتارینیسم) بود بسی فراتر رفته است.

در فلسفه سیاسی سنتی، مسائل در اندیشه سیاسی حول محور خطوط فكری راست و چپ تحلیل می شوند. مطابق این صورتبندی، افراد یا به برابری قائل هستند كه بنابراین به اردوگاه سوسیالیسم تعلق دارند یا اینكه به آزادی اعتقاد دارند كه در اینصورت به اردوگاه سرمایه داری متعلقند.

مبنای تقسیم بندی گرایش سیاسی افراد به چپ و راست بر گرفته از دیدگاههای آنها درباره عدالت و آزادی در یك بستر مردسالارانه حاكم بر جامعه بود. تقسیم بندی سنتی چپ و راست، یا بکلی از آزادی و عدالت در قلمروی خانواده و حقوق زنان غفلت می كند یا اینكه اساسا موضوعیتی برای آنها در نظریه عدالت قائل نیست. در دیدگاه سنتی برابری جنسیتی جائی ندارد.

ثانیا، می توان رهیافت سنتی را به دلیل غفلت از متن و سیاق تاریخی نظریه های سیاسی مورد انتقاد قرار داد. و سر انجام تقسیم سنتهای فکری در اندیشه سیاسی به چپ و راست و ناظر بر اصالت برابری یا آزادی (برابری= سوسیالیسم، آزادی =لیبرالیسم یا كاپیتالیسم) اساسا صورتبندی موجهی نیست؛ چرا که آزادی و برابری را دو ارزش و فضیلت غائی می‌داند كه علی الاصول نمی توان و نباید آنها را در مقابل یكدیگر نشاند.

به این اعتبار، می توان تمام آنها را برابری خواه نامید. مفهوم بنیادی برابری یعنی «به حساب آوردن مردم همچون افراد برابر». مطابق با ایده، یک نظریه برابری خواه متضمن آن است كه هر نظام سیاسی نسبت به شهروندانش با ملاحظات برابر رفتار كند؛ تمام شهروندان واجد حرمت و حقوق برابر هستند.

جریان لیبرالیسم اختیارگرا معتقد است كه تضمین حقوق برابر اشخاص در زمینه مالكیت خصوصی پیش شرط اصل برابری است. اما اصل بنیادین برابری را می‌توان بر اساس روش‌های متعدد توجیه و تفسیر كرد بدون اینكه اصل برابری را ضرورتا به حوزه خاصی مانند درآمد، ثروت، آزادی یا فرصتها فرو بکاهیم.

دیدگاه رالز در باره پیشینه تاریخی لیبرال دموکراسی

از نقطه نظر ماركس، منشاء لیبرالیسم در سرمایه داری و نیاز آن به بازار آزاد و مالكیت خصوصی و كنترل سرمایه، شامل ابزار و مناسبات تولید نهفته است. جان لاك درباره مالكیت خصوصی بر آمده از حقوق طبیعی را ریشه و بنیان لیبرالیسم معرفی می كنند.

از دیدگاه رالز، منشأ تاریخی لیبرالیسم در پس لرزه های فکری بعد از جنگهای مذهبی (قرنهای 16 و 17) در اروپا نهفته است. از پیامدهای این دوران، ظهور این نظریه بود كه نقش حكومت تحمیل یك باور دینی خاص نیست بلكه مدارا ورزیدن با باورهای دینی متکثر است. ایده اساسی آزادی در لیبرالیسم - یعنی آزادی وجدان - بر این خواستگاه تاریخی مبتنی است.

نظریه لاک در باره برابری و مدارای دینی در تفسیر رالز از لیبرالیسم و عدالت اجتماعی تاثیر نهاده است. از دیدگاه ژان ژاک روسو دموكراسی عبارت است از شور و گفتگوی شهروندان آزاد و برابر درباره عدالت و منافع عمومی.

در نظریه عدالت، رالز می کوشد تا به تلفیقی میان سنت سوسیالیسم اروپایی و لیبرالیسم لاك دست یابد. او مفهومی از عدالت را - که "عدالت همچون انصاف" می نامید - عرضه کرد که بتواند هم آزادی‌های فردی را که مرتبط است با لیبرالسم کلاسیک و هم آرمانهای برابری خواهانه ناظر بر توزیع عادلانه منابع اقتصادی و فرصتهای اجتماعی را که با دموکراتهای رادیکال و سوسیالیسم پیوند دارد را در یکجا جمع کند. رالز می گوید که یکی از مهمترین تکالیف فیلسوف سیاسی ایجاد آشتی میان ارزشهای غائی اجتماعی است.

چنانچه رابرت نوزیك - فیلسوف برجسته و منتقد رالز- در كتابی كه در نقد نظریه عدالت نوشته است می‌گوید: از این پس، هرگاه درباره عدالت سخن می‌گوییم یا باید رالزی باشیم یا بگوییم به چه دلیل نیستیم.

تلفیق آزادی و برابری در نظریه عدالت رالز

هوشمند در ادامه سخنرانی خود تاکید کرد پروژه رالز به منظور تلفیق آزادی و برابری در اصول دوگانه نظریه عدالت وی اینگونه بیان شده است: مطابق اصل اول که ناظر بر "آزادیهای اساسی برابر" است، تمام شهروندان از حق حداکثر آزادیهای فردی و سیاسی برابر برخوردارند. این آزادی ها شامل آزادی وجدان و تفکر، حق مشارکت سیاسی، آزادی تجمع، و برخورداری از حق عدالت قضایی است.

رالز می گوید که هر تئوری در باره عدالت باید تقدم را به آزادی‌های اساسی بدهد. در واقع، اصطلاح «آزادی های اساسی» بیان دیگری است از یک سلسله شرایط اجتماعی ضروری برای رشد مناسب و به کارگیری كامل توانمندی های عقلانی و اخلاقی افراد در طول زندگی شان. از این رو، نمی توان این دسته از آزادیها را به بهانه دفاع از ارزشهای جامعه نقض یا محدود کرد.

اصل اول، همچنین شامل فرصتهای برابر سیاسی است که نفوذ اربابان قدرت و ثروت در قلمرو سیاست را نفی و طرد می کند. مطابق با این اصل، شهروندانی که انگیزه کافی برای فعالیت سیاسی دارند نباید بدلیل فقدان تمکن مالی از حق مشارکت سیاسی محروم شوند.

اصل دوم در نظریه عدالت رالز، عبارت است از "فرصت های منصفانه برابر" که متضمن محدود شدن دامنه نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی است. این اصل، در مرحله ایجاب می‌کند که برخورداری از منصب‌ها و مشاغل برای عموم شهروندان به یکسان قابل دسترس باشد. اصل برابری منصفانه فرصت‌ها تاکید دارد که افراد با انگیزه و مهارت‌های یکسان، فارغ از طبقه اجتماعی‌شان باید دارای شانس و فرصت برابر برای کسب منصب‌ها و موقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی باشند. به بیان دیگر، برخورداری از مقام و منصب‌های عالی اجتماعی-اقتصادی، نباید وابسته به زمینه ها و شرایطی باشد که افراد در آن متولد شده و رشد یافته اند.

هوشمند با مطرح کردن استعداد و توانایی‌های ذاتی که می‌تواند از میان افراد برخوردار از امکانات برابر، موجب برتری گروه دیگری شود، به «اصل تفاوت» رالز پرداخت. این اصل مهم ایجاب می کند که هر نظام عادلانه اقتصادی، دامنه اختلاف در نوع و سطح زندگی مردم را که ناشی از اختلاف در استعدادهای خدادادی و نعمت های طبیعی است را به حداقل برساند. به بیان دیگر، رالز به دنبال این است كه نظام اقتصادی به گونه ای تنظیم شود تا در ساختار آن، به زندگی کم بهره ترین افراد جامعه اولویت داده شود.

ایده اساسی رالز این است که باید این نظریه را که نظام اقتصادی، صحنه رقابت استعدادها و مهارتهای ذاتی و نژادی است و بدانگونه طراحی شده است که تنها به افراد خوش اقبال یا چابک پاداش می دهد، نفی و طرد کنیم. به دنبال ارائه یک نظریه بدیل، رالز می گوید که حیات اقتصادی ما باید بخشی از یک نظام منصفانه مبتنی بر تعامل اجتماعی تلقی شود که سطح زندگی قابل قبولی را برای تمام شهروندان تضمین و تامین کند.

به گفته هوشمند نظریه «عدالت همچون انصاف» تفسیری است لیبرالی در باره عدالت اجتماعی، زیرا این نظریه به آزادی‌های اساسی برابر اولویت می‌دهد؛ آزادی‌هایی که افراد را قادر می سازند تا آزادانه به باورهای اخلاقی–دینی شان عمل كنند، درباره ارزش‌هایشان تصمیم بگیرند و نوع و شیوه زندگی مطلوبشان را انتخاب كنند. همچنین این نظریه بر بازار مبتنی بر رقابت آزاد - در مقابل بازار مبتنی بر کنترل دولت – تاکید می کند.

هوشمند نظریه عدالت رالز را علاوه بر نظریه‌ای لیبرال، یک نظریه دموكراتیك نیز خواند. به گفته وی زیرا ایجاب می کند که نهادهای اساسی حاکم بر جامعه، حقوق اساسی برابر – از جمله حق مشارکت سیاسی- را برای عموم شهروندان تضمین كنند و نیز فرصتهای برابر در امور آموزشی و شغلی برای آنها فراهم آورند.

این پژوهشگر فلسفه سیاسی این نظریه را برابری‌خواه هم می‌داند زیرا به حفظ و تامین آزادی‌های اساسی برابر و برابری منصفانه فرصتها اهتمام می ورزد، و همچنین متضمن ایده بیشینه کردن مزایا و منافع برای كم بهره ترین افراد جامعه است.

در مقدمه نظریه عدالت، رالز می‌گوید که این كتاب را برای دستیابی به جامعه‌ای دموكراتیك ‌تر تالیف کرده است. جامعه دموكراتیك از دیدگاه روسو جامعه ای متشکل از شهروندان آزاد و برابر است و نظریه عدالت همچون انصاف معقول ترین تلقی عدالت در چنین جامعه ای است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
دیگر رسانه ها
آرشیو